کنار من مردی نشسته که مدام پای راستش را روی موزاییکها میکشد؛ چنانکه انگار میخواهد لکههای پخشوپلای سیاه این موزاییکهای قدیمی را جدا کند. معروف بودند به موزاییک آجیلی. مرد پا را میکشد. بیمارانِ منتظر، از پیشاز طلوع آفتاب، خاموش و کلافه در سالن نشستهاند و فقط صدای کشش پای…
ادامهآغاز هر سال، کورسویی از امید در دلها زبانه میکشد؛ که شاید امسال سال دیگری باشد. گرهی گشوده شود، زخمی التیام یابد، و بارانی ببارد. اما بهار ۱۴۰۴، با تصاویری از مرگهای مکرر و احساسی عمیق از اندوه و بیپناهی آغاز شد. آنچه در فروردین و اردیبهشت گذشت مجموعهای از…
ادامهچه کسی میتواند این نظر را رد کند که وقتی کودکان در صلح و دوستی در شهری زندگی کنند که پر از آزادی، امنیت، بهداشت، مشارکت، مدنیت و شادی و مهربانی است، هرگز در بزرگسالی جنگآفرین نخواهند شد؟ هرگونه دلیلی میتواند بعد از خواندن این گزارش مورد بحث قرار بگیرد.…
ادامه«من در محیط کارم مورد استثمار قرار گرفتم.»«حقوق واقعی من پایمال میشود.»«سهامدار و مالک حقوق مرا به نفع خود پایمال میکنند.»کم، زیاد یا تاحدودی. با یک کلمه باید یک عمر را توضیح داد. از ۲۵ نفر کارگری که فرم را پر کردهاند نُه نفر گفتهاند خیلی، سیزده نفر کم و…
ادامه