چند وقت پیش سردبیر آمد سراغ من (اصولاً آدم فروتنی است و گاهی صاف و ساده با همکارانش صحبت میکند) و گفت: «فوما، میتونین یه مطلب جدیدی دربارهی آنتون چخوف برای ما دستوپا کنین؟ فکاهی هم نباشه مهم نیست. این نویسندهی ارجمند انقدر برای همهی ما عزیزه که حتی اگه…
ادامهگویی امواج مشوشتر از همیشه بر صخرههای ساحل میکوبند. خانهی ساحلی شاعر، بر آستانهی موجکوبِ ایسلانگرا، غارت و ویران شده است. شیشهها خرد شده و بادی که از اقیانوس نیلگونِ کفآلود میوزد ویلای دواُشکوبه را بیامان درمینوردد و میان اتاقها و راهپله زوزه میکشد. اسبهای چوبین، سردیس فرشتگان نمکسودِ دماغهی…
ادامهشما نویسنده هستید؟ پس احتمالاً بدتان نمیآید دو ماهی را در شانگهای سپری کنید و بتوانید در فضایی که همهچیزش برای نوشتن تدارک دیده شده روی نسخهی اولیهی رمانتان کار کنید. شاید هم دلتان بخواهد در روستای دورافتادهی وایمینگ و علفزارهایی با چشمانداز دامها و تپهها کار کنید. اقامتگاههای نویسندگان…
ادامهمکس پرکینز (William Maxwell Evarts “Max” Perkins 1884-1947)، زادهی نیویورک، بعد از گزارشگری برای «نیویورکتایمز»، در ۱۹۱۰ در مقام ویراستار ادبی به نشر فاخر اسکریبنر رفت و در طول چند دهه کار، نویسندگان بزرگی از جمله فیتزجرالد، همینگوی و توماس ولف را کشف و به دنیا معرفی کرد. ای اسکات برگ (Andrew…
ادامه