«من در افریقا بودم و این چیزهایی است که دیدم؛ از انقلابی به کودتایی، و از جنگی به جنگ دیگر رفتم. عملاً شاهد حادث شدن تاریخ، تاریخ واقعی، تاریخ معاصر، تاریخ ما بودم. در ضمن در شگفت بودم که هرگز یک نویسنده ندیدم، هرگز به شاعری، به فیلسوفی، حتی به…
ادامهبا برایان ترنر همداستانم که نمیتوان نگرهی رادیکال آندره مالرو را دربارهی غرب در رستهی شرقشناسیها، به تعبیری که ادوارد سعید مراد میکند، جای داد. (۱) اما این نکته را نیز باید بلافاصله یادآور شد که سعید بسیار کم متعرض مالرو شده است: در «شرقشناسی»، فقط یکبار، ضمن اظهار نگرانی…
ادامهنمیتوان کتمان کرد که داستان «مسخِ» کافکا داستانی است که خواننده را به برداشتی تمثیلی از یک کابوس ترسناک میرساند. داستان با تبدیل و مسخ گرگور سامسا به یک سوسک ترسناک آغاز میشود و داستان پر است از ارجاعاتی به خواب، رویا و تختخواب. سامسا تقلا میکند که از تختخواب…
ادامهیکی از مشاغل مهم دربارِ هایله گبر سلاسی بالشکشی بود. همهی ۵۲ اورنگِ سلطنتی پایههایی بلند با ارتفاعهای مختلف داشتند. این تختها را در قوارهی امپراتور پیشین، منهلیک، ساخته بودند که مردی بلندقد بود. شایسته نبود گبر سلاسی کوتاهقامت فرمان دهد تختهایی در قوارهی خودش بسازند یا پایهی تختهای موجود…
ادامه