سالها پیش که با منوچهر آتشی پای صحبت غزل مدرن و پستمدرن به میان آمد خیلی قاطع و بیبرگشت چیزی گفت که بعدها در مقدمهی «باران برگ ذوق»، مجموعهغزلهای آتشی، خواندم. هرچند قطعیتش وزن بحث شفاهی را نداشت؛ «غزل را من به همان صورت کلاسیکش- حافظانه و صائبانه- میپسندم و…
ادامهعکسی مشهور، از یوجین اونیل، او را در روزهای آغازین فعالیتش در هیأت مردی نشان میدهد که خونسردانه از ساحل پرینستون به دریا خیره شده. اونیل در این عکس یونیفرم ملوانیِ آبیرنگِ کشبافی به تن دارد که بهواسطهی ارتقای درجه از ملوان ساده به ملوان ارشدِ خط کشتی کروز امریکا…
ادامهچند وقت پیش سردبیر آمد سراغ من (اصولاً آدم فروتنی است و گاهی صاف و ساده با همکارانش صحبت میکند) و گفت: «فوما، میتونین یه مطلب جدیدی دربارهی آنتون چخوف برای ما دستوپا کنین؟ فکاهی هم نباشه مهم نیست. این نویسندهی ارجمند انقدر برای همهی ما عزیزه که حتی اگه…
ادامهخنکای پاییز در استخوانم، از پلههای ساختمانی صنعتی در بروکلین بالا میروم و نیکی نجومی، مردی ریزجثه با موهای جوگندمی، با لبخند کودکانهی نافذی به استقبالم میآید. مرا میگیرد و به آغوش هم میافتیم؛ مهری برون میتراود که تنها بین غریبههایی اتفاق میافتد که در غربت زندگی میکنند. برای من…
ادامه