گاهی شده همانطور که میخواندهام، ساکت از جا برخاستهام. بعد تا خندهشان نگیرد، بهانهای جستهام: مدادی آوردهام، یا دنبال کبریتی سرگردان شدهام؛ و بر شاخهی صندلی دیگری، یا چینهی ماندهی مبلی، پر فروبستهام به ادامهی کتاب. بعضی کتابها در خود فرومیبرندمان؛ سرگردانمان میکنند بعضی کتابها. مرا با فیلسوف یا صوفی…
ادامهدر سمت راست جادهی کراکوف به نواهوتا، حدود نیمکیلومتر بعد از اولین بلوکهای ساختمانیِ شهر جدید، پارکی وجود دارد. من در یکی از روزهای مهآلود دسامبر، پس از بارش نخستین برف آنجا بودم. پارک خالی بود، البته اگر کسی بتواند آن محوطهی بیحصار، بزرگ و مسطح، با چند نیمکت در…
ادامهانگار نقاش دستش را روی شاتر دوربین گذاشته و لحظهای را ثبت کرده است، آنوقت که گلهای قرمز و صورتی روی زمین ریختهاند و انعکاس آب میخواهد، از لابهلای گلبرگهای آنها، برشی جزئی از باغ ایرانی را نشان دهد. باغ ایرانی یک بار دیگر موضوع آثار یک نقاش ایرانی شده…
ادامهتماشای «اکسیدان» بیننده را با مشکلاتی چند مواجه میکند؛ بعضی از این مشکلات مشخصاً به خود فیلم مربوط میشوند، ولی بخش عمدهی گرهها بیشتر به رویکردهای آشنا در فضای انتقادی سینمای ایران و مسائل مربوطه ارتباط دارد. در حالی که کموبیش اکثر بینندگان سینما و عدهای از منتقدان ابایی از به کار بردن واژههای «سخیف»، «بیمحتوا»، «مبتذل»، «غیراخلاقی» و امثالهم برای…
ادامه