پرتره‌ی اومبرتو اکو

وقتی رابطه‌ی عاشقانه‌ام با شهر میلان شروع شد، اومبرتو اکو که فقط چهار سال از من بزرگتر بود، عملاً سردبیر انتشارات بومپیانی بود. پیدایش کردم و قراری با او گذاشتم و نقاشی‌هایم را نشانش دادم. پوست سفید سه‌تیغه‌اش با موی سیاهش در کنتراست بود، چهره‌ی دلپذیری داشت و صدایی که…

ادامه

شخصیت

هیچ‌کس دوست ندارد شبیه آدم دیگری باشد. هیچ‌کس دوست ندارد به این راحتی‌ها لو برود. همه‌ی ما ترجیح می‌دهیم خودمان باشیم. و این خود خودی باشد یکه، یگانه. شبیه بودن بی‌شخصیتی است. کسر شأن ‌است. قابل پیش‌بینی یا دم‌دستی بودن هنر نیست. نباید هر بی‌سروپایی بتواند تحلیلمان کند. کمی پیچیدگی…

ادامه

ژوزف کودلکا و نگاه‌ خیره‌ی اولیس

سال ۱۹۹۵ که تئو آنجلوپلوس، کارگردان یونانی، فیلم «نگاه خیره‌ی اولیس» را بیرون داد، نقدهای متفاوتی گرفت. وقتی فیلمی جایزه‌ی اصلی جشنواره فیلم کن را می‌برد، معمولاً تصور می‌کنیم همه واکنشی مشابه داشته باشند، اما اجماعی بر جایگاه فیلم به‌عنوان شاهکاری مدرن شکل نگرفت. راجر ابرت، منتقد برنده‌ی جایزه‌ی پولیتزر،…

ادامه

گریه کردم برای خودم و تئاتر

احتمالاً در آخر پاییز ۱۳۸۱ بار ترافیکی شهر تهران کمتر بوده و حوصله‌ی جماعت مردم کمی بیشتر. مشغله و گرفتاری‌ها هم مقدارش نباید به اندازه‌ی این روزها بوده باشد، اما باز انگار گرفت‌وگیری بوده که نمی‌شده رودررو نشست و گفت و شنید که کار به نوشتن نامه‌ای از طرف من…

ادامه