چند دقیقهای مانده به پایان این سالِ خون و موشک. سفرهی هفتسین کوچکی برپا کردهایم. باران گرفته است؛ از آنها که چند سالی میشود که در تهران نباریده. انگار که نخهای نامرئی از آسمان به زمین بستهاند. به چشم شهروندِ روزهای خشکْ باران زیباییست. برای تماشا میروم کنار پنجره. لحظهی…
ادامهلاک، جنبندهی زمین تازهترین رمان پیمان اسماعیلی است؛ رمانی شاید در ادامهی منظومهی فکری رماننویسی که از خیلی وقت پیش معلوم بود فیلی هوا خواهد کرد، از همان نگهبان و از همان داستانهای کوتاه برف و سمفونی ابری بر خوانندهاش مسلم بود که این نویسنده میخ داستانهایش را یک جای…
ادامهدر همهی این سالها گفتن و شنیدن و نوشتن از سهراب شهیدثالث و سینمایش یکی از دغدغههایم بوده است. چندی پیش در یک جستوجوی اینترنتی بر سر موضوعی در ارتباط با سهراب شهیدثالث به کتابی سهجلدی به زبان آلمانی رسیدم. نام نویسنده بهرنگ صمصامی ذکر شده بود. در شبکههای اجتماعی…
ادامهپردهی اول: رُستن در وطن پژمان را برخلاف خیلیها هرگز از نزدیکِ نزدیک ندیدم. اما از دور و آن هنگام که قامتش در آینهی آثارش بازتابیده بود، فراوان، خاصه که چندین بار آثار مهمش را خواندهام چند بار هم دربارهی جنبههای مختلف کارش نوشتهام. اینسو و آنسو هم شاگردانش یا…
ادامه