آنجا که آب سقوط می‌کند

پس از گذر از هزارتویی که بی‌شباهت به صف‌های کنترل فرودگاه نیست به «منطقه‌ی صفر» وارد می‌شوی… ایستاده‌ای در میدانگاهی سبز و آرام، پر از درختان بلوط. صدای غالب بر فضا آوای جریان آبی‌ است که تو را به سمت استخرها هدایت می‌کند؛ دو استخر بزرگِ مربع‌شکل، هرکدام به مساحت…

ادامه

حراج مرگ‌های خودمانی

سرما قد پاییز است، قد آبان‌ماه. اما زن به قد زمستان، به قد دی‌ماه سردش است. زن سرماترس است انگار. گل‌های چارقد ترکمنی‌اش لای پیچ‌های چندلایه گرد شانه‌ها پژمرده‌اند. زن ایستاده توی مغازه‌ی سم‌فروشی و نگاهش سرگردان روی نوشته‌های انگلیسی می‌چرخد. نگاهش ادامه ندارد، منقطع و تکه‌تکه، یک جایی تمام…

ادامه

نیش

گفت: «هیچ‌وقت باهات اخت نمی‌شه. اینو یادت باشه همیشه.» گفتم: «خب شما هر روز بهش غذا می‌دید. از دست شما غذا می‌گیره.» کنار واریوم افعی ایستاده بودیم. گفت: «من هم شکل غذا می‌بینه. مار این‌طوریه.» خوش‌خط و خال؟ گل‌های سفید مروارید را رد ‌کنم، از یاس زرد گذر کنم، از…

ادامه

استقبال شگفت‌انگیز خاورمیانه

بالاخره این توافق کذایى به نفع ما بود یا به نفع آنها؟ کلیشه‌اى متداول مى‌گوید که جواب این‌طور سؤال‌ها را تاریخ خواهد داد، ولى مگر تاریخ جواب شفافى به سؤال‌هاى ما درباره‌ى قطعنامه‌ى ۵٩٨ داده که به این یکى هم بدهد؟ نفر اول دیپلماسى مملکت با آن استراتژى مشهورش از…

ادامه