گالری اجساد

قبل از آنکه چاقویش را دربیاورد گفت: «بعد از خوندن پرونده‌ی سوژه‌ها باید برامون بنویسی که چه‌جوری می‌خوای اولین مشتریت رو بکشی و چه‌جوری جسدش رو تو سطح شهر نمایش بدی. ولی نباس فکر کنی هرچی نوشتی باهاش موافقت می‌شه. یکی از متخصص‌های ما روش پیشنهادی رو سبک سنگین می‌کنه…

ادامه

درمانده‌ی مرمت

تزئینات تاریخی در مسجد سپهسالار در قلب بهارستان به یکباره کنده شده و روی آن رنگ بنفش زده شد. این اتفاق برای بسیاری از اهالی بهارستان که بارها با سرقت کاشی‌ها و البته سال گذشته دزدیده شدن بخشی از تزئینات این در روبه‌رو شده بودند، شوکه‌کننده بود. توضیحی درباره‌ی این…

ادامه

معجونِ استریندبرگ

اُگوست استریندبرگ (یا به لهجه‌ی سلیس سوئدی: استریندبری) کاشف بزرگ رابطه‌ی عشق و نفرت توأمان در فرم مدرن درام‌نویسی است؛ جدل و کشمکش درونی رابطه، با این انگاره که زوج‌ها (با استعاره‌ی موردعلاقه‌ی خودش) به‌سان «وامپیر»ها، با تغذیه از دیگری است که زندگی را تاب می‌آورند: یک‌جور عشق‌ورزی که به‌جای…

ادامه

کیمیاباران*

می‌خواهد بایستد. پاهایش یاری نمی‌کند. همان‌طور نشسته، دست‌هایش را بلند می‌کند و آنها را به چپ و راست تکان می‌دهد. تمام انرژی‌اش را برای یک فریاد جمع می‌کند. تنها صدایی که از گلویش خارج می‌شود، چیزی در حد یک عطسه‌ی نیمه‌کاره، یک نفسِ بریده‌بریده است. بی‌فایده است. به‌خوبی می‌فهمد که…

ادامه