سالها بعد از آنکه دو مستند مشهورش «پیروزی ایمان» و «پیروزی اراده» را در ستایش «شکوهِ نظم و نظام هیتلری» ساخت، لِنی رِیفِنشتال که هیچ کس از او رد و نشانی نداشت، به سودان رفت و چندی در آنجا زیست. هیچکس ندانست که بانوی هنرمند کجاست و چه میکند. سالیانی…
ادامه«تهران را برای همیشه ترک میکنم.» کنار این جمله، او یا کسان دیگر عکس ماشین و درخت کشیدهاند. جملهها و نقاشیها مرتب و در یک جهت نیستند. هر کس هر جا که قدش رسیده یا سفیدی دیده چیزی به تابلو اضافه کرده. نفسِ دیوار بند آمده از این همه گلایه:…
ادامه«پل چهارراهِ مخبرالدوله، چهارطرفِ چهارراه را به هم متصل مىکرد. وقتى بالاى پل ایستادم، رو به ضلعِ جنوبى به کوچهاى پر از لباسِ عروسى فروشى خیره شدم. کمى راستتر روبهرویم، ساختمانى حداقل مربوط به صد سالِ پیش. ویترینى داشت که جلویش را برگهاىِ درخت پوشانده. رمز و رازى در معمارى…
ادامهنگاهِ زیارت، هزار ساله است. پیر از رنجهای سالخورده، از جنگهای بیپایان، از آوارگیِ روزمره، حتی از شبیخون همان شب فروردینی. چروک گونهها شیارِ دربهدری است و سرمه، شالودهی چشمهای ترسزده. تن به قبای سبزِ سیر، دستها به حنا و النگوهای مسی آیه بندش، جرینگ دردهای خفتهی زن افغان. زیارت…
ادامه