چند دقیقهای مانده به پایان این سالِ خون و موشک. سفرهی هفتسین کوچکی برپا کردهایم. باران گرفته است؛ از آنها که چند سالی میشود که در تهران نباریده. انگار که نخهای نامرئی از آسمان به زمین بستهاند. به چشم شهروندِ روزهای خشکْ باران زیباییست. برای تماشا میروم کنار پنجره. لحظهی…
ادامه