برایتن اشترتر پائولینو

ولادیمیر نابوکوف در جوانی مدتی آموزش مشت‌زنی دیده بود و در کمبریج و برلین به این ورزش می‌پرداخت. از نویسنده‌ای «مردانه» مانند همینگوی می‌توان انتظار داشت به گاوبازی و بوکس علاقه داشته باشد، ولی بعید است خواننده‌ی آثار نابوکوف تصور کند که صاحب چنین سبک ظریف و شکننده‌ای اهل مشت‌زنی…

ادامه

آتشِ فراموشی بر تن نفت‌سفید

در هر خانه شعله‌ای می‌سوزد، شب‌ها، شهر نمایش پرشکوه شعله‌ها می‌شود، همچون خاطره‌ی بیوه‌زنی از جشن شب عروسی‌اش. مرد کت‌وشلواری شهر همراه ما می‌آید: «اینجا گاز شهری وجود ندارد. اینها علمک‌های گازی هستند؛ گازی که در سطح شهر پراکنده است، باید بسوزد.» این علمک‌ها تنها نشان از وجود نفت در…

ادامه

ما را اشتباه گرفته‌اید

به منصور کوشان «هیچ‌چیز احمقانه‌‌تر و مسخره‌‌تر از این نیست که بنشینی و برای یک مشت آدم احمق‌‌تر از خودت چرت‌وپرت بنویسی. آن هم که چی؟ که مثلاً یک شبی یا روزی، گوشه‌‌ی خیابانی کوچه‌‌ای یا میدانی وقتی توی فکر رفتی که چه جوری با چهارتا ده‌تومانی پاره خودت را…

ادامه

بیست‌وپنج کتابی که پناهنده‌ها در امریکا نوشتند

نیویورک‌تایمز این‌روزها تمام تلاشش را می‌کند که یادآوری دقیقی، از آنچه امریکا را ساخت، به خوانندگانش بکند و از فرهنگ و اندیشه و هنری حرف می‌زند که مهاجران و پناهندگان برای امریکا ساخته‌اند. در یکی از تازه‌ترین گزارش‌های این روزنامه، از ۲۵ نویسنده‌ای یاد شده است که مهم‌ترین آثارشان را…

ادامه