«از این مددجو حمایت میکنم.» روی مربع کنار این جمله که کلیک کنی راهی پیدا میشود به رویاهای کودکانهای که در هزارتوهای نداری معنا میشود. «ندارم… نمیتوانم… نمیشود…» دایرهی معیوبی که فقر را در فقر نگه میدارد و آیندهی این بچهها را با همهی استعدادهایشان جدا از سرنوشت محتوم پدرومادرانشان…
ادامهاز کافهی طبقهی پایین پلهها را بالا میآیند، روبهروی تختهسیاهی که آمار پرفروشهای هفته را با گچ سفید و صورتی یکخط درمیان نوشتهاند، مکث میکنند. زن جاافتادهای که برای قرار صبحانهی روز پنجشنبه خودش را لای رنگهای شاد و سرخوشی پیچیده، به دختر جوانی که همراهش است، میگوید: «حیف که…
ادامهخبرنگار پرسید: «بهنظر میرسد این روزها از قبل پرکارتر شدهاید. دلیلِ خاصی دارد؟» جلسهی مطبوعاتی بود، برای خبر دادن از تور تازهی کنسرتهایش در شهرستانها. مثل همیشه پای حسین علیزاده که وسط باشد، جلسه شلوغ میشود. از روزنامههای کثیرالانتشار تا خبرگزاری و سایتهای مختلف. پاسخش وسطِ آنهمه خبرنگار ساده بود:…
ادامهیازده ماه پیش پای «گشین» توی قایمموشک بازی گم شد و دیگر پیدا نشد. آن روز مین زیر پای او و شش همبازیاش منفجر شد. چشم و صورت «سینا» و «آلا» و تن «خبات»، «متین»، «بهنوش» و «زانا» پر از ترکشهایی شد که هنوز زیر پوستشان جابهجا میشود. مین از…
ادامه