یک پیشخانِ خوردنِ غذا. بِرتا پشتِ پیشخان ایستاده. آرنولد نشسته پای پیشخان و دارد پیراشکی میخورَد. تابلویی روی دیوار است که رویش نوشته «ژستن ممنوع». آرنولد تابلو را نگاه میکند. آرنولد این… املاش درسته؟ بِرتا [تابلو را نگاه میکند] اوهوم. آرنولد ژستن؟ بِرتا آره ــ گرمش بکنم؟ [دوباره قهوه میریزد.]…
ادامهیکی از کسانی که ناراحت مرگ مرتضی پاشایی بود شوهرخواهر من است. یک روز قبل از اینکه پاشایی بمیرد جلوی تلویزیون نشسته بود و داشت به مصاحبهی پدر پاشایی با یکی از شبکههای ماهوارهای گوش میکرد. خواهرم گفت «چندبار یه برنامه رو میبینی؟» جوابی نیامد. گفت «اصلاً این بابا رو…
ادامهبرخلاف خیلی از کارهای قبلی جعفر مدرس صادقی مثل «گاوخونی» یا «کلهی اسب»، که میتوانستی یکنفس بخوانی و بهسختی تا قبل از خط آخر ازشان دل بکنی، این بار دل بستن و همراه شدن با «روزنامهنویس» کار سختی است، باید بارها با وسوسهی رها کردن و ادامه ندادن بجنگی تا…
ادامهدر اوایل هفتهی گذشته، شخصی به نام پل راجرز اهل گلوکسترشایر در بریتانیا به جرم پختن زندهزندهی خرگوش خانگیِ خود در مایکروفر به شانزده هفته زندان محکوم شد. این مرد، که سابقهی مشکلات روانی هم داشت، در دادگاه گفته بود که وقتی این کار را کرده عصبانی بوده، آن هم…
ادامه