این متن قرار بود سفرنامهای باشد از دیدار نمایشگاهی که به بهانهاش میشد به همهجای شهر سرکشید؛ به همهجای استانبول که سالهاست دارد به شهری آشنا برای خیلی از ما بدل میشود. سفرنامه نوشتن سخت بود چراکه برای این کار باید غیر از نمایشگاه از فضا و حواشی هم نوشت…
ادامهاولین باری که دیدمش یک بعدازظهر داغ اواخر خرداد ۵۲ بود. تازه امتحانات نهایی دبیرستان را تمام کرده بودم و داشتم آمادهی کنکور میشدم. برادر بزرگم را با پیکان کِرِمرنگش از دانشکدهی پلیتکنیک رسانده بود دَمِ در، و تشنه بود، و آب خواسته بود. پارچ آبیخ را که برایشان بردم…
ادامهصدای النگو میآید. انگار کسی دستهایش را برای اجازه گرفتن بالا برده است. جرینگ النگوها در هوا پرتاب میشود. پاییز میریزد توی کلاس. باد کتاب و دفترهایی را که بوی تازگی میدهند ورق میزند. کسی پاییز را بیرون میکند و پنجره را میبندد. کلاس سوم علوم انسانی شیفت بعدازظهر، یا…
ادامه