دوشنبه ، ۱۶ تیر ۱۳۹۹
خانه / ماهنامه / اجتماعی (پەڕە 5)

اجتماعی

در عراق عجم بودند و در ایران عرب

ماهواره برای «مادربزرگ» نصب شد. قبل از آن چند باری روی شبکه‌های «عرب ست» بود، اما بعدها قطع شد و ماه رمضان آمد و نصبِ دوباره‌ی آن عقب افتاد. «مادربزرگ» چند سالی بود که شیفتی به خانه‌ی بچه‌ها می‌رفت. وقتی «پدربزرگ» رفت، تا چند سالی، پنج دخترش روزها نوبتی رفت‌وآمد …

بیشتر بخوانید »

حراج مرگ‌های خودمانی

سرما قد پاییز است، قد آبان‌ماه. اما زن به قد زمستان، به قد دی‌ماه سردش است. زن سرماترس است انگار. گل‌های چارقد ترکمنی‌اش لای پیچ‌های چندلایه گرد شانه‌ها پژمرده‌اند. زن ایستاده توی مغازه‌ی سم‌فروشی و نگاهش سرگردان روی نوشته‌های انگلیسی می‌چرخد. نگاهش ادامه ندارد، منقطع و تکه‌تکه، یک جایی تمام …

بیشتر بخوانید »

نیش

گفت: «هیچ‌وقت باهات اخت نمی‌شه. اینو یادت باشه همیشه.» گفتم: «خب شما هر روز بهش غذا می‌دید. از دست شما غذا می‌گیره.» کنار واریوم افعی ایستاده بودیم. گفت: «من هم شکل غذا می‌بینه. مار این‌طوریه.» خوش‌خط و خال؟ گل‌های سفید مروارید را رد ‌کنم، از یاس زرد گذر کنم، از …

بیشتر بخوانید »

استقبال شگفت‌انگیز خاورمیانه

بالاخره این توافق کذایى به نفع ما بود یا به نفع آنها؟ کلیشه‌اى متداول مى‌گوید که جواب این‌طور سؤال‌ها را تاریخ خواهد داد، ولى مگر تاریخ جواب شفافى به سؤال‌هاى ما درباره‌ى قطعنامه‌ى ۵٩٨ داده که به این یکى هم بدهد؟ نفر اول دیپلماسى مملکت با آن استراتژى مشهورش از …

بیشتر بخوانید »

گاهِ گریستن

«همین که نخستین سپیده‌دم صبح درخشید، گیل‌گمش برخاست و به بالین رفیق خود نزدیک شد. انکیدو آرام خفته بود … و گیل‌گمش گریست و گفت: انکیدو تو ای رفیق جوان. قدرت تو و صدای تو، کجا مانده‌اند؟ انکیدو من کجاست؟ بااین‌همه او چشمانش را نمی‌گشاید. گیل‌گمش دست بر قلب او …

بیشتر بخوانید »