دوشنبه , آبان ۲۷ ۱۳۹۸
خانه / ماهنامه / اجتماعی

اجتماعی

لاتَخَف!

«باورم نمی‌شد پا به کاخ صدام گذاشته باشم.» سال ۱۳۶۰ است و احمد شانزده‌ساله. در عملیات بیت‌المقدس اسیر شده، شکنجه دیده، خفت کشیده،‌ توهین شنیده و حالا او را برده‌اند کاخ سرکرده‌ی رژیم بعث که بایست کنار صدام و رو به دوربین بخند! «نمی‌تونستیم. از دست چند تا اسیر نوجوون …

بیشتر بخوانید »

سال‌های سکوت

صداها یک ماه بعد از بازنشستگی احمد از او انتقام گرفتند. تازه بعد از ۴۷ سال از سر و صدای آهنگری دور شده بود. اردی‌بهشت رفته بودند شیراز، آنجا پسرش گفت چرا صدایت این‌طور شده؟ چرا نمی‌توانی خوب حرف بزنی. کلمه‌ها روی زبان سنگین بودند. دکترهای گوش و حلق و …

بیشتر بخوانید »

تهران، ۶۴ سال بعد

عکس‌ها از عباس کوثری   سر به رویایی سپرده بودم و چشمم به کار دیدن خیابان‌ها بود. از کنار دیواری نمور و نا گرفته پیچیدم به کوچه‌ای که از قدیم مانده بود برای شهر، برای جنوب شهر، کوچه‌ای که چیزی از ری دورهای سالیان با خود نداشت. قدم برداشتم، از …

بیشتر بخوانید »

بازنمایی زیستِ ازهم‌گسسته

حورا یاوری دکترای روانشناسیِ اجتماعی را از دانشگاه سوربن پاریس گرفته و اکنون پژوهشگر دانشگاه کلمبیاست و هر یکی‌دو سال یک‌بار به ایران می‌آید. قرار این گفت‌وگو را در یکی از سردترین روزهای زمستان پارسال گذاشتیم، در بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار. در این دیدار موضوع گفت‌وگو مطرح شد و …

بیشتر بخوانید »

برای من که مشکلی پیش نمیاد؟

سلاخ‌ها، چاقوبه‌‌دست، ایستاده‌اند. گاوها و گوسفندها از مخزنی سرپوشیده‌ به‌ردیف جلو می‌آیند تا برسند به پایان عمر. شوک‌زن الکتریکی اولین ضربه‌ی مرگ را وارد می‌کند بر تن چاق حیوان و بدنش را بی‌حس می‌کند. دستگاه پاها را می‌برد بالا. سر درست می‌افتد جلو دست سلاخ. سَرسلاخ فرمان کشتار را صادر …

بیشتر بخوانید »