Archive for اجتماعی

چهارده دقیقه‌ی آخر

در باز می‌شود. دو مأمور زیر بغلش را گرفته‌اند. پاهایش از ترس می‌لرزد، تمام بدنش سست شده و مأموران تقریباً او را به سمت تخت می‌کشند. تختی در وسط یک اتاق. روی تخت دراز می‌کشد. دست و پایش را، با کمربندهای مخصوصِ متصل به تخت، می‌بندند. طوری نفس می‌کشد که انگار از همین حالا درد […]

من آماده‌ی اعتراف کامل هستم

می‌گویند، من در زندان نیستم، باور مکن. یک‌روز باید به این اعتراف کنند. می‌گویند، آزاده شده‌ام، باور مکن. روزی باید اعتراف کنند که دروغ می‌گویند. می‌گویند، من به خودم خیانت کرده‌ام، باور مکن. روزی باید اعتراف کنند که من به حزبم وفادار مانده‌ام. می‌گویند، من در فرانسه بودم، باور مکن. گذرنامه‌های جعلی‌ام را نشانت می‌دهند، […]

سیاست و ما

زمانی گورباچف در توضیح ناهماهنگی تولید در شوروی سابق گفته بود: «به جای هرچیز دیگر، فولاد تولید می‌‌کنیم. مردم که نمی‌‌توانند فولاد را با نان شبشان بخورند!» وضع اجتماعی ما هم به شکلی است که گویا قرار است ما نان شبمان را توی کاسه‌ی سیاست بزنیم و فرو دهیم. در تاکسی و اتوبوس و جمع […]

خشکبارِ دموکراسی

نور، شید، خورشید، هور، هورامان، اورامان. سرزمین برآفتاب. اینجا سنگ بر سنگ بند آمده. با ضربه‌ی اولین تیغ آفتاب حیات به جنبش درمی‌آید. مرد اورامی پله‌ها را دو تا یکی پایین می‌آید و به کوه می‌زند. زن اورامی هم و کودک اورامی. بالای کوه مقابل مقبره‌ی پیر به احترام لحظه‌ای توقف می‌کنند و مشغول کار […]

کارت‌های ازیادرفته

کارت‌های دعوت به خوشی و ناخوشی پشت ویترین‌ مغازه‌های بهارستان آفتاب گرفته‌اند؛ سفیرهای شادی، پیک‌های غم، پیچیده در هاله‌ای مخملین، زردوزی، گاهی به شکل طومار. گاهی فانتزی؛ کارتون دامادی که عروس را به هوا پرتاب کرده. قلب‌ها غوغا کرده‌‌اند؛ یا قرمزند و گلی‌رنگ یا به نشانه‌ی قلب ازدست‌رفته‌‌ای سیاه پوشیده‌اند. بعضی از کارت دعوت‌ها به […]

Aftab Net Daily