به قدرت آب روان

نرگس جودکی

خيابان هنوز هوشيار نيست، پلكي به‌هم ‌زده اما بيدار نيست. خيابان فاصله‌ی بين رود و خانه‌هاي شهر را با هاشورهاي سفيد پر كرده. تيغ خورشيد به لب رود نرسيده، شبح‌هاي […]

چهارده دقیقه‌ی آخر

مجتبی پارسا

در باز می‌شود. دو مأمور زیر بغلش را گرفته‌اند. پاهایش از ترس می‌لرزد، تمام بدنش سست شده و مأموران تقریباً او را به سمت تخت می‌کشند. تختی در وسط یک […]

من آماده‌ی اعتراف کامل هستم

امیلی امرایی

می‌گویند، من در زندان نیستم، باور مکن. یک‌روز باید به این اعتراف کنند. می‌گویند، آزاده شده‌ام، باور مکن. روزی باید اعتراف کنند که دروغ می‌گویند. می‌گویند، من به خودم خیانت […]

سیاست و ما

علی‌اکبر قاضی‌زاده

زمانی گورباچف در توضیح ناهماهنگی تولید در شوروی سابق گفته بود: «به جای هرچیز دیگر، فولاد تولید می‌‌کنیم. مردم که نمی‌‌توانند فولاد را با نان شبشان بخورند!» وضع اجتماعی ما […]

خشکبارِ دموکراسی

نرگس جودکی

نور، شید، خورشید، هور، هورامان، اورامان. سرزمین برآفتاب. اینجا سنگ بر سنگ بند آمده. با ضربه‌ی اولین تیغ آفتاب حیات به جنبش درمی‌آید. مرد اورامی پله‌ها را دو تا یکی […]

1 2 3 14