۲۶ تیر ۱۳۹۶

به قدرت آب روان

آئین و آداب صابئین مندایی در ایران

نرگس جودکی

خيابان هنوز هوشيار نيست، پلكي به‌هم ‌زده اما بيدار نيست. خيابان فاصله‌ی بين رود و خانه‌هاي شهر را با هاشورهاي سفيد پر كرده. تيغ خورشيد به لب رود نرسيده، شبح‌هاي سپيد دسته‌دسته و تك‌به‌تك در كوچه‌هاي حاشيه‌ی رود پيدا ‌مي‌شوند. مقصدشان رودخانه‌ است. انگار در صبح روز خلقتشان آواي كارون آنان را به خود خوانده‌ است.
كارون راه درازي از رشته‌كوه‌ها تا دشت خوزستان پیموده تا در اين نقطه از اهواز متبرك ‌شود. تن به خاك و سنگ ساييده، از خم‌وچم‌هاي هولناك گذشته و اينجا در اهواز لم داده بر بستر چندهزارساله‌اش؛ آينه‌اي رودررو با آسمانِ غبارگرفته.
ديدار سپيدجامگان و كارون پنج‌شنبه‌ها و يك‌شنبه‌ها تكرار مي‌شود. مردان و زنان در آب مي‌ايستند تا كارون تعميدشان كند. بر حاشيه‌ی رود نماز مي‌خوانند و اورادشان را به آب مي‌بخشند. به كارون و به همه‌ی آب‌هاي جاري كه «يردناي بزرگ» مي‌گويند؛ يادآورِ رودخانه‌ی اردن در فلسطين.
مكان مقدس «صابئين مندايي» سكويي است سيماني نزديك به هشتمين پل كارون در اهواز، معروف به پل كابلي. رسته يا لباس ديني به تن دارند و شاخه‌اي از ياس، كه اكليل مي‌گويند، بر انگشت دست پيچيده‌اند. مردان، كه همه مو و ريش بلند دارند، صحنه را همان‌گونه كه در كتاب آمده چيده‌اند. درفشي در ميانه و بخورداني در مقابلش و عصايي از چوب زيتون به نام «مَرگنا». آداب را موبه‌مو اجرا مي‌كنند.
زنان با چشم‌هاي صامت در صف تعميد ايستاده و لب مي‌جنبانند. آيه‌هايي از «گِنزاربا» (كتاب مقدس صابئين مندايي) و تعاليم يحيي ‌بن زكريا. در ميان تعميدشوندگان دو نوعروس و داماد هم هستند. يك هفته پيش از ازدواج تعميد شده‌اند و حالا سي روز پس از زندگي مشترك باز به آغوش رود بازگشته‌اند. نوزادي هم در صف تعميديان است. او در اين مراسم با نوازشِ كارون به پيروان شريعت آب‌هاي روان مي‌پيوندد و نامي ديني خواهد گرفت.
كارون هزاران سال است كه از شوشتر تا اهواز بارها بر مراسم منداييان صحه گذاشته، همچنان كه هزاران‌هزار سال پيش تصوير آناهيتا را در آينه‌ی صورت تماشا كرده «و نخستین چیزی که قبل از جانوران آفرید، آب بود و آسمان. خدا بر آب بود و چون خواست که خلق را بیافریند، از آن بخاری بیرون آورد و بخار بالای آب برآمد و آن را آسمان نامید. آن گاه آب را بخشکانید. زمین را بشکافت و هفت زمین کرد…»

کارون آلوده تطهیر می‌کند

مندايي کمربند همت بسته، چاره‌ی رهایی از شر و بدی‌های دنیوی. سالم‌ چُهيلي،‌ رئيس‌ انجمن‌ منداييان‌ ايران‌ هفتاد‌و‌هشت‌ساله، پوشيده در رسته‌ی سپيد، چشم‌ها آرام‌گرفته، تيغه‌ی بيني كشيده، لب‌ها نازك و پنهان در ريش سپيد، دست‌هاي لاغر و بلند را رو به قبله در شمال بالا گرفته و آيه مي‌خوانَد. چُهيلي در زمره‌ی گروهي از منداييان است كه به آنان «اِشكندا» مي‌گويند، اينان روحاني نيستند اما به دليل مطالعه و ممارست در دستورات ديني به نقطه‌ی ممتازي در شناخت زبان و متون ديني رسيده‌اند و روحانيون را در برگزاري مراسم ياري مي‌دهند. اشكندا چُهيلي بيش از ديگرِ هم‌رسته‌ها به امور و مسائل صابئين احاطه دارد. ازاين‌رو همواره به نمايندگي از منداييان در همايش‌ها و كنفرانس‌هاي اديان در ايران و جهان شركت مي‌كند.
چُهيلي مي‌گويد: «صابئين از ريشه‌ی كلمه‌ی آراميِ صبا مي‌آيد به معني فرورفتن و غسل كردن در آب. مندا هم به معني علم و دانش و مندي مكان تجمع منداييان است. كتاب مقدس منداييان «گِنزاربا» به معني «گنج عظیم خداوند» كتاب آدم یا به قولی صحف ابراهیم است. در اين كتاب دستورهایی خطاب به فرشته‌ی جبرئیل یا «هیبل زیوا» گرد آمده است. در گنزاربا به هر رودخانه‌ی جاری «مِیّا هِیّی» به معنی «آب خداوند» می‌گوییم؛ آبی که حیات می‌دهد. آب‌هايي كه از زمین بجوشد و به‌صورت قنات و آبشار جاري شود همه میا هیی است اما حيات در آب‌های مخلوط يا «مِیّا تاهمی» مغشوش است. در كتاب آمده وقتی «مِیّا هِیّی» را با «مِیّا تاهمی» مخلوط کردند، در آب‌های تاهمی حیات به ‌وجود آمد که همین اقیانوس‌ها و دریاها هستند. منبع اصلی آب‌های روان و سرچشمه‌ی سرازیر شدنشان بر کره‌ی خاکی دنیای نور است. انسان در این دنیای خاکی در این آب غسل كرده و خود را برای خوبی‌ها و نهی از بدی‌ها آماده می‌کند اما باز در مرحله‌ی آخر باید روانش از آب‌های روان عبور کند. میا هیی یا آب‌های روان زنده هستند، صحبت می‌کنند، می‌شنوند و جواب می‌دهند.»
يكي از مردان براي وضو ساختن وارد آب مي‌شود، آيه‌هايي از گنزاربا مي‌خواند، آيه را در زبان آرامي بوثه مي‌گويند. دست را در كارون فرومي‌برد و بر آب سلام مي‌دهد. «متبرک باد یردنای بزرگ آب‌های حیات، خدایم ستایش باد.» مشتي آب به صورت مي‌زند و سه بار مي‌خواند: «متبرك باد نام خداوند بزرگ و باوقار كه از خود منبعث شده است. دست‌هایمان را با حقیقت شست‌وشو می‌دهیم.» بعد مسح پيشاني و گوش‌ها «گوش‌هايم صداي خداوند را شنيده‌اند» و بيني و بعد دست راست بر چپ آب مي‌ريزد: «نشاني كه بر من است نبود از آتش و روغن و عمل تدهين شدن، نشانم در يردناي بزرگ آب حيات است كه كسي به قدرتش نمي‌رسد. نام خداوند و عرفان خداوند بر من ياد باد، ظلمت مقهور شده و نور برقرار گشته است.» و دهان، زانو و پاها «بر پاهايم دست‌هاي شياطين مسلط نخواهند شد.»
چهيلي مي‌گويد: «ما براي وضو یازده بوثه مي‌خوانيم. دست‌هایمان را با آب می‌شوییم و به‌ظاهر پاک می‌كنيم، به اين معني که دست را با حقیقت شست‌وشو مي‌دهیم یعنی این دست‌ها قتل نکند، دزدی نکند و آزار ندهد. اگر این كارها را انجام دهد حتی اگر با آب بشویيد، تمیز نمی‌شوند. سه بار صورت را آب می‌زنیم و چهره‌ی خدا را یاد می‌کنیم. دست‌ها را به حالتی می‌گیریم که نشانِ پربرکت بودن آب است. آب روان آن قدر قدرت دارد که کسی به قدرتش نمی‌رسد.»
ركنِ اساسي شريعتِ مندايي، كه در قرآن در رديف اهل كتاب (يهوديان، زرتشتيان و مسيحيان) از آن ياد شده، تعميد با آبِ روان است، ازاين‌رو حيات ديني منداييان به نبض كارون بسته است. سكوي نمازگزاران با چهار پله به كارون منتهي مي‌شود. بطري‌هاي آب معدني، كيسه‌هاي پلاستيكي، خرده‌هاي چوب و دورريختني‌هاي مردمِ شهر سوار بر امواجِ رود پيش آمده و در اطراف سكو پهلو گرفته‌اند. منداييان اهواز همه در حوالي اين سكو خانه ‌دارند؛ جايي كه راحت‌ترين دسترسي را به كارون دارد. ساليان سال است كه آنان خاطره‌ی رودهاي مقدس را با كارون زنده مي‌كنند.
افت آب و آلودگي كارون چُهيلي را غصه‌دار كرده: «از كارون با نام «حِمامُ اللای» (آب گرم) در كتاب نماز و کتاب «قُلِستا» (کتاب ازدواج) ياد شده. كارون براي ما خيلي مهم است، هر حرکتی برای حيات کارون صورت بگیرد، اگر مثبت باشد از آن استقبال و تشکر و تقدیر می‌کنیم و خدای ناکرده اگر منفی باشد‌ـ مثل احتمال انحراف آب برای احداث مترو‌ـ برای ما مصیبت خواهد بود. اگر كارون نباشد ما تعمید را كجا انجام دهیم؟ خیلی‌ها مي‌گويند جاهای دیگر را در نظر بگیرید، اما اين مكان اكنون براي ما جا افتاده. زیر پل کیانپارس گود است و امكان اجراي مراسم نيست. از طرفي ممکن است حضور ما با فرهنگ هر جایی سنخیت نداشته باشد. درحال‌حاضر تعداد كمي از منداييان در حاشيه‌ی كارون نزديك به بقایای سد ساسانی مراسمشان را برگزار مي‌كنند، اما بيشترين جمعيت به اين مكان‌ مي‌آيند.»
چندي پيش كاسه‌هاي سفالي با خطوطي به زبان صابئين از سده‌هاي پنجم تا هفتم قمري در شوشتر به دست آمد كه نشان مي‌دهد روزگاري دراز حاشيه‌ی رودخانه‌هاي شوشتر محل استقرارشان منداييان بوده است.

هجرت از اورشلیم؛ پناه در ایران و عراق

در جهان مادي نخست آسمان و زمين را آفريد. آن‌گاه به فرشته اپثاهيل دستور داد آسمان بگستراند و ستار‌ها و ماه و خورشيد را بر دامن آن بريزد. پس زمين پديد آمد. زمين در آغاز گرم بود و سپس سرد شد. آب حيات (آب جاري) را كه در جهانِ روحاني آفريده بود بر زمين روان كرد. درختان و سبزه و ميوه، ماهيان و پرندگان و حيوانات وحشي را موجوديت داد. پس بر آن شد تا آدم را خلق كند، از گِل. صابئين باور دارند اكنون ۴۴ هزار و ۳۷۳ سال از هبوط آدم مي‌گذرد.
آدم و حوا هزار سال به خوبي و خوشي زندگي كردند. اما اين پايان داستان نبود كه قصه با نوح دوباره اوج گرفت و هجوم آب‌هاي خروشان و كشتي و نجات، تا پيامبري ديگر كه بار وقايع را بر دوش بگيرد.
در گنزاربا آمده، پس از طوفان نوح، جهان نيست و نابود شد و بازماندگان اين حادثه در اورشليم جاي گرفتند. مي‌گويند صابئين سال‌ها پيش از ميلاد مسيح در اورشليم ساكن بوده‌اند اما در كنار يهوديان آرام‌وقرار نداشته‌اند و يحيي از اين شكايت داشته كه پيروانش در آسايش نبوده‌اند. صابئين سرانجام از اورشليم كوچيدند. درباره‌ی اين مهاجرت فقط در كتاب «حران گويثا» مطالبي نقل شده: «منداييان در پي مكاني كه از ظلم و جور خبري نباشد و از دسترسي ظالمان به دور باشند، از شهر بيرون آمدند.» (حطاب ۲۰۰۱، ص ۲۹۰) تاريخ خروج از اورشليم حلقه‌ی مفقود هجرت صابئين است اما مي‌گويند كوچ آنان پس از رحلت يحيي بوده. در آن زمان، بهترين چاره آمدن به بين‌النهرين و پناه گرفتن در حكومت پارسيان بود. بين‌النهرين و رودخانه‌هاي جاري و پر‌آب ايران و رواج زبان آرامي در ادارات شاهنشاهي هخامنشي انگيزه‌هاي كوچ را تقويت كرد. منداييان كوله‌بار را در عراق و ايران در كنار رودهاي دجله، فرات و كارون زمين گذاشتند و اكنون در ايران پيشينه‌ی دوهزاروپانصدساله دارند. سال‌ها دامداري و كشاورزي كردند و به دست خود گاوآهن ساختند. ذوقشان در پرداخت فلزات و ساخت طلا، نقره‌ و جواهرات شكوفا شد. بسياري از منداييان اهواز هنوز به اين علاقمندي آبا و اجدادي مشغولند.
جنگ‌هاي عراق با ايران و حمله‌ی امريكا به عراق باعث مهاجرت‌هايي در سال‌هاي اخير شد و تعدادي از صابئين به كشورهاي آلمان، سوئد، امريكا و به‌ويژه استراليا كوچيدند كه آب فراواني دارد؛ اما به گفته‌ی چهيلي امروز بيش از بیست هزار مندايي در ايران و هفتاد هزار نفر نيز در عراق ساكنند.
وقتي موبه‌مو از آداب و مناسك صابئين حرف مي‌زند به فارسي و به لهجه‌ی اهوازي سخن مي‌گويد. كلمات عربي را هم غليظ ادا مي‌كند. اما وقتي گنزاربا مي‌خواند آدم ديگري است با زباني غريب و آواهايي پيچيده در هم؛ به زبان آراميِ شرقي. «آرامی زبان مادر است. زبان‌هاي عبری، سریانی، نبطی، اکدی و زبان فلسطین شرقی و غربی همین خصوصیت را دارد. كلمه‌ی «الله» که ما در گنزا داریم از «الوهیت» می‌آید.»
مي‌گويد: «گنزاربا تشریح می‌کند که از حضرت آدم تا نوح یک دین و شریعت بوده است. بعد از طوفان خیلی‌ها پخش می‌شوند و ادیان دیگر ظهور می‌یابند و به نظر می‌آید که خلاف آیین اولیه را اجرا می‌کنند. حضرت سام می‌گوید که خدایا چه گناهی مرتکب شده‌ام که دوره‌ی من ناقص و مغشوش است. زبان ما زبان حضرت آدم است. ما دستورهایی را اجرا می‌کنیم که از حضرت آدم علیه‌السلام نقل شده و حضرت شیث که فرزند اوست راهنمایی می‌کرده است. بعد حضرت نوح آمد و فرزندش، حضرت سام، و در آخر هم يحيي‌بن‌زكريا پنجمين پيامبر صابئين است.»
راهي براي پذيرش در اين دين نيست مگر به‌واسطه‌ی خون و پدرومادري مندايي. كودكان مندايي در مدارس دولتی درس مي‌خوانند اما براي يادگيري خط و زبان آرامي و مناسک دینی روزهای تعطیل و جمعه به مندي و مدرسه‌ی شورای صابئین مي‌روند.

تعمید در کارون

هرچه روز به ميانه نزديك مي‌شود آفتاب تيزتر مي‌تابد. انعكاس خانه‌هاي حاشيه‌ی خيابان و ماشين‌ها با هر موج كارون مي‌لرزد. درفشِ مقدس هنوز ايستاده. مردان نوزاد را از آغوش مادرخوانده‌ مي‌گيرند تا به كارون نشان دهند. نوزاد خميازه‌اي مي‌كشد و به روي روحاني‌ای كه ذكر مي‌گويد مي‌خندد. اين اولين تعميد پس از سي روز زندگي است. او از اين پس بارها در اين رود تعميد خواهد شد. به‌واسطه‌ی ازدواج، طلب بخشش، اعياد و اگر زماني خواست روحاني شود براي ورود به سلك روحانيت.
مادرخوانده‌ خوشحال است. مي‌گويد اين روز مهم‌ترين روز زندگي اوست. مادرخوانده از منداييان معتمد است كه در انتشار نشريه‌ی داخلي صابئين «بيت‌مندا» فعاليت مي‌كند؛ نامي ديني برايش برگزيده‌اند.
زنان در سوي ديگر درفش ايستاده‌اند تا نوبت تعميدشان برسد. داماد‌ها و نوعروسان يك‌به‌يك وارد آب مي‌شوند. آب تا زانوها رسيده و لباس سفيد داماد را خيسانده ‌است. تعميد‌‌دهنده مي‌ايستد و مرد چرخي به دور روحاني مي‌زند و تا كمر در آب فرومي‌رود. روحاني با دست به صورتش آب مي‌پاشد. دست جوان را مي‌گيرد و آياتي را تلقين مي‌كند. سه ‌بار پيشاني تعميدي را مسح مي‌كشد و مشتي از آب كارون را كنار لب جوان مي‌گيرد تا بنوشد. اكليل را از انگشتش در‌مي‌آورد و زير دستار سفيدش پنهان مي‌كند. داماد از آب بيرون مي‌آيد و روبه‌روي بخوردان، رو به شمال، مي‌ايستد.
صف كه به انتها مي‌رسد، همه آغشته به كارون در كنار درفش مي‌نشينند. روحاني كنجد برشته و روغن را در جام ريخته و بر پيشاني‌ها مسح مي‌كشد. باز مقداري آب و نان متبرك به تعميديان مي‌دهند و آنان پس از خوردن، كنار كارون نشسته و بوثه مي‌خوانند.
سال مندايي با مردادماه و هفته از يك‌شنبه آغاز مي‌شود. منداييان در طول سال بارها و بارها در كارون تعميد مي‌شوند. اما پس از مرگ اين بدن تعميدي نخواهد داشت. «ارتباط انسان با آب تنها در زمان حیات است و بعد از مرگ قطع می‌شود. می‌گوییم مرده «نازل» یعنی ساقط است.» دين مندايي گزينه‌اي براي مجازات خطاكاران ندارد. پرونده‌ی خطاكار آلوده است مگر طلب بخشش كند وگرنه پس از مرگ به جهان تاريكي خواهد رفت.
مراسم تعميد جزئيات بسياري دارد كه هر كدام اگر فراموش شود غسل باطل خواهد شد. اگر هر يك از پنج‌ تكه‌ي لباس اشتباه پوشیده شود، تعمید باطل است. کسی هم که تعمید را انجام می‌دهد نیاز به تعمید دارد. تمام تكه‌هاي لباس هدیه‌ای است که به فرشته‌ی «مِندائِت هِیّی» (عرفان خداوند) داده شده‌ است. چُهيلي تأكيد مي‌كند: «دقیقاً بعد از نام خداوند، صفت او را (عرفان) بیان می‌کنیم و فرشته‌ای به این نام هم هست که هدایت می‌کند و شادی می‌آورد. این قطعاتِ لباسِ دینی را خدا از طریق اولین حیات (اولین کسی که خلق می‌شود) یعنی صاحب عظمت متعال به او هدیه می‌دهد.»
در مراسم عروسي پدرخوانده‌ی عروس لقمه‌ای از مغز گردو، بادام و مویز همراه با مقداری گوشت ماهی، پیاز و خرما براي عروس و داماد درست می‌کند. پدرخوانده دستش را آب‌ می‌کشد و لقمه را به عروس می‌دهد، بعد شربتی درست می‌کنند از آب رودخانه و مقداری خرما یا مویز. وقتی شربت را در ظرف عروس و داماد مي‌ريزند برای هر تکه از رسته‌ی دینی آیه‌ای خوانده می‌شود. پنج بار شربت می‌ریزند و به داماد می‌دهند، دو تا هم براي عروس.

بگو، شنیده می‌شوی

«ترميدا»، «گنزِورا»، «رِيشا اِد اِما» و رَباني درجات روحانيان است. براي هر مراسمي نياز به شاهدي هست كه بر درستي آن صحه بگذارد. بعد از کامل شدن دعای روزانه‌ی یک روحانی‌ـ گنزبرا یا ترمیدا‌ـ یک اشکندا باید شهادت بدهد و بر دعای روزانه‌ی او صحه بگذارد.
دست راست یکدیگر را می‌گیرند. روحانی می‌گوید «کُشتا اَسَخ قِیمَخ» (حقیقت تو را شفا می‌دهد و قائم نگه می‌دارد). اشکندا می‌گوید «بیوِشکا اَمَر وُشتوما» (بخواه، می‌یابی. بگو، شنیده می‌شوی) و شروع به تعمید می‌کند. اشكندا چهيلي مي‌گويد: «اشكندا بر هر مرحله صحه مي‌گذارد و به‌نوعی مدیر این جشن‌هاست. او باید به معلومات دینی وارد باشد. اگر خواندن و نوشتن آرامي بداند، دو مرحله‌ی تئوری و عملي هم در پيش دارد. باید کتاب روان‌ها را بخواند و آدابي را از شنبه تا یکشنبه اجرا كند تا در سلک روحانیون درآید به‌شرطی‌که در اين یک‌ هفته موضوعی نباشد که او را ساقط کند. برای همین است که در طول اين روزها و شب‌ها نمی‌گذارند راحت بخوابد چون ممکن است محتلم شود و چون احتلام جسم را ناپاک می‌کند تمام مراسم را باطل می‌کند. برای همین عده‌ای مواظب او هستند. مربی او اشکنداست. وقتی مرحله‌ی تئوری و عملی انجام شد به مدت دو ماه تمرین‌هايي انجام می‌دهد. صبح، ظهر و عصر یعنی ۱۸۰ بار. وقتی گنزورا از نظر اجتماعی ارتقای درجه پیدا می‌کند می‌شود «ریشا اِد اِمّا» یعنی رهبر امت. درحال‌حاضر شیخ جبار درجه‌ی گنزورا دارد و هر دو پسرش گنزورا هستند. شیخ سلام در استرالیا به منداییان خدمت می‌کند. ما هم در ایران شیخ جبار را داریم.»

ذبح کبوتر

رفت‌وآمد در آب تمامي ندارد. بدون آنكه كلامي خارج از بوثه‌ها ميانشان رد‌و‌بدل شود، هربار كسي وارد آب مي‌شود و مراسم تكرار مي‌شود. تعميد افراد كه تمام مي‌شود زني با تعدادی ظرف از خيابان مي‌گذرد و وارد حلقه‌ی منداييان مي‌شود. ظرف‌ها را يكي‌يكي در رود مي‌شويند و متبرك مي‌كنند. چهيلي مي‌گويد مردمان كناره‌هاي رود آدم‌هاي آرامي هستند.
ظهر است‌، از آن ظهرهاي آرام اهواز. نوجواني در كارون شنا مي‌كند و تا نزديك سكو مي‌آيد. چند لحظه‌اي شاهد مراسم است و بعد شناكنان دور مي‌شود. منداييان در انتظار بخش پاياني مراسم هستند. دو تن از مردان مي‌روند و با ظرفي و چند كبوتر برمي‌گردند. يكي كنار كارون بر زمين مي‌نشيند و شاهدي مي‌ايستد. گودالي مي‌كنند و درست بالاي آن چاقو را بر تنِ خاكستريِ كبوتر مي‌كشند. خاكِ تشنه خون را به لحظه‌اي مي‌مكد. قربانيِ ديگري بالاي سر قرار مي‌گيرد و باز چاقو و خون و خاك…
«دست‌ها و چاقو باید طاهر باشند. لباس بايد درست پوشیده شود. منداييان فقط گوسفند نر را مي‌خورند و پرنده‌های حلال‌گوشت را كه نجاست‌خوار و گوشت‌خوار نيستند و چنگال ندارند. از ماهی‌ها هم آنها كه مثل نهنگ و دلفین بچه‌زا نباشند.»
لاشه‌ی كبوترها را در آب مي‌شويند و درون ظرف دربسته مي‌گذارند.
كارون آلوده است و منداييان نمي‌توانند براي مصرف روزانه از آب آن استفاده كنند. براي ذبح هم از آب لوله‌كشي استفاده مي‌كنند اما همیشه به اندازه‌ی یک دبه از آب روان در خانه دارند که پيش از مصرف مي‌جوشانند.
درفش را برچيده‌اند. اورادي را براي بخشيدن به كارون همراه آورده‌اند اما يكي از آنها مي‌خواهد رود را بيش از اين آلوده نكنند. همه مي‌پذيرند. يكي از روحانيون شاخه‌ی ‌ياسي را به كارون مي‌دهد. ياس مي‌چرخد و دور مي‌شود.

گزارش تصویری عباس کوثری را اینجا ببینید.

*این مطلب پیش‌تر در سیزدهمین شماره‌ی ماهنامه‌ی شبکه آفتاب منتشر شده است.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

لطفاً جای خالی را با ارقام در حالت صفحه کلید انگلیسی وارد کنید *